تبليغاتX
وبلاگ هواداران بهروز صفاریان
بهروز صفاریان
 
بالاخره شبح آمد...

 

|+| نوشته شده توسط مانی ، شادی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386
 حمایت از صفاریان
نامه 100 نفر از اهالي موسيقي پاپ ايران در حمايت از حرف هاي « بهروز صفاريان »


- چکيده اي از متن نامه 100 نفراز اهالي موسيقي پاپ ايران در حمايت از حرف هاي «  بهروز صفاريان » در برنامه « شب شيشه اي » شبکه تهران در تاريخ 29 فروردين ۱۳۸۶ :


« ما اهالي موسيقي پاپ ايران ، حمايت خود را از ديدگاههاي همکارمان «  بهروز صفاريان » در خصوص لزوم توجه بيشتر صدا و سيما به حضور انبوه هنرمندان در رسانه ملي اعلام مي کنيم و اميدواريم روزي صدا و سيما کانون اصلي هنرنمايي تمام افرادي باشد که در شاخه هاي مختلف موسيقي ، توانايي فعاليت دارند. »

ماني رهنما ، سعيد شهروز ، طوفان کرمي ، کيارش حسن زاده ، علي بحريني ، داريوش شهرياري ، هومن سزاوار و ... از جمله افرادي هستند که اين نامه به امضاي آنها رسيده است.

*منبع:موسیقی پاپ ایران

|+| نوشته شده توسط مانی ، شادی در شنبه ششم مرداد 1386
 

*این مصاحبه چون کمی طولانی بود٬ به دو قسمت تقسیم شده.قسمت اول رو در زیر می خوانید و قسمت دوم رو بزودی...

با تشکر..

 


»بهروز صفاريان : موسيقي يا سروصدا،مسئله اين است!(۱) (راه زندگی-شماره ۲۳۶)


 

بهروزصفاريان ادمو ياد مربي هاي تيم فوتبال مي ندازه.با همون نگراني ها ، توقعات و آرمان خواهي كه يك مربي براي تيمش داره.صفاريان همش دلش براي فضاي موسيقي و بچه هاي تازه نفس و بي نامي كه به استعدادشون ايمان داره شور ميزنه و وقتي پاي ميز مصاحبه مي نشينه مدام صحبت رو به بايد ها و نبايد ها مي كشونه و به قول خودش از سوًالاتي كه راجع به سيب و گلابي باشه فرار مي كنه.به هر حال هنرمندي مثه اون حق داره با توجه به كارنامه درخشانش در زمينه آهنگسازي ، نگران آينده موسيقي و سر نوشت كارش باشه و از نگراني هاش حرف بزنه.البته اين بار سعي كرديم بحث را تا حدودي تخصصي پيش ببريم و ماحصل مصاحبه اين گونه از آب در آمد:

»آقاي صفاريان ، چون معمولا كاراتون هم با استقبال عموم مواجه بوده و هم مورد توجه اهالي موسيقي ، اين سوال رو مي كنم: به نظر شما موسيقي گوش كردن ربطي به سواد و آگاهي آدما داره؟

- نه نداره . اصلا موسيقي پاپ مخصوصا براي آدمهايي درست شده كه از موسيقي چيزي نمي دونن و فقط بلدن ازش لذت ببرن. لذت بردن هم كه سواد نمي خواد.چون انسان در ناخودآگاهش حس زيبايي شناسي داره و كار زيبا رو هر كسي حتي اگر زبانش رو نفهمه دوست داره كه البته احتياج به كمي آموزش شنيداري هست كه اين به عهده رسانه هاست.مثل كسي كه اتومبيل سوار ميشه، نياز نيست بدونه چطور اون اتومبيل ساخته شده.

»ولي اگر بدونه ، سطح كيفي محصول رو شناسايي مي كنه. چطور تاثير نداره؟!

- خب اين البته بستگي به فرهنگ سازي داره كه در سطح جامعه صورت مي گيره و الان بخش اعظمي از اين فرهنگ سازي در زمينه موسيقي تو كشور ما از طريق ديگر داره شكل مي گيره تا رسانه هاي خودمون و چون هشتاد درصد توليدات اونها هيپ هاپ و رپ هستن كه فاقد ارزش موسيقياييه ، جامعه ما دستخوش اين سيستم و اين ديدگاه شده و همه جوون هاي ما الان دارن رپ گوش مي دن كه لازمه ي اين نوع موسيقي حرف هاي ناجور زدن و جسارت كردن و تند گوئيه كه باب شده و در حال حاضر خيلي از موسيقي هاي زير زميني كه توليد ميشه بازار رو هم نسبتاً در دست داره همين كارهاست.

»ولي اكثراً مجوز ندارن!

- خب متا سفانه به همين دليل هم معروف مي شن.اين نوع موسيقي ها به دليل نبودن مميزي و زودتر ارائه شدن به بازار ، قطعاً براي مردم جاذبه بيشتري داره و من اين رقابت بين موسيقي مجازداخلي و موسيقي به اصطلاح لس آنجلسي رو رقابت نابرابر مي دونم.

»شما الان28 ساله هستين و كار حرفه اي تون رو از سن خيلي پايي شروع كردين.مثلاً اگه اشتباه نكنم 20 سال داشتين كه با آقاي اصفهاني همكاري كردين. البته يكسري افراد هم بودن كه با شما كارشون رو آغاز كردن و مشهور شدن.اما مي خوام بدونم چطور با سن پايين اعتماد اين افراد رو براي همكاري جلب كردين؟

- البته اين طوري هم نبود كه كسي به شهرت رسيده باشه و بعد با من وارد همكاري بشه ، حتي آقاي اصفهاني هم در شرف شهرت بود كه ما راجع به البوم فاصله با هم صحبت كرديم.

»ولي مسيرش رو پيدا كرده بود.

- خب اين اعتمادي كه شما ازش حرف مي زنين شايد به خاطر اين بوده كه من از ابتدا تكليفم رو با خودم مشخص كرده بودم.ضمناً اولين كار حرفه اي من براي تلويزيون بود-همون ترانه(( آي آدماي مهربون )) با صداي قاسم افشار و بعد از اون آلبوم ((مسافر)) رو با شادمهر ساختيم و فكر مي كنم اين ها براي جلب اطمينان همكاران كافي بوده،نه؟(درست همين جا موبايل من كه فراموش كرده بودم خاموشش كنم زنگ مي زنه و از قضا زنگ موبايل قطعه اي از آلبوم(( مسافر )) كه اقاي صفاريان ساخته ، با اين اتفاق همه چند ثانيه اي بهت زده به گوشي خيره مي شن و آقاي صفاريان مي گه : عجب خلال زاده اي بود ! و ادامه مي ده)...و شد او هم با همين آلبوم معروف شد، يا فريدون كه آلبوم(( غريبه))اولين كارش بود و با اون شناخته و معروف شد.در مورد آقاي اصفهاني هم زماني كه مشغول كار روي آلبوم ((مسافر))شادمهر بودم براي ساخت آلبوم ((حسرت))وارد مذاكره شدم و بعد از ساختن اين آلبوم بود كه محمد اصفهاني به اوج شهرت و محبوبيت رسيد.بنابراين  اين اعتماد هميشه دو طرفه بوده و تقريباً همه در يك رده قرار داشتيم و هر دو طرف به كار هم اعتماد كرديم.

»موضوعي كه ديروز، زمان تنظيم قرار مصاحبه مون بهش اشاره كردين ((شنا كردن خلاف جريان آب)) بود.اين مسئله گذشته از حرف چقدر در عمل و در روند كاري كه تا به حال طي كردين مؤثر بوده؟

-اين اتفاق هميشه در كارهاي من افتاده.فكر مي كنم موفق هم بودم در اكثر موارد.

»بعضي ها معتقدند كه صفاريان يه دونه است!

+نه بابا، يه دونه نیستم!برادرم بهنام هم هست.اونا هم صفاریان هستن دیگه!(با خنده)

»حالا گذشته از شوخی .خودتون فکر می کنین چرا چنین اعتقادی دارن؟

- شاید به خاطر همین شنا کردن خلاف جریان آبه.

»چطور؟مگه چه قرار و مداری با خودتون دارین که به خاطرش مجبورین خلاف جریان اب شنا کنین؟

- اتفاقاً توی راه که داشتم می اومدم اینجا،با یکی از دوستان همکارم آقای یراحیراجع به همین موضوع صحبت می کردیم. یکی از مهم ترین قرارهایی که من با خودم داشتم این بود که با هر خواننده ای که کار کردم به محض به شهرت رسیدنش ما تفریباً دیگه از هم کناره گیری کردیم و من سراغ یه آدم جدید رفتم.در حالی که هیچ کس دیگر این کارو نکرده و نمی کنه.همه می دونیم که طبیعتش اینه که تازه وقتی یکی به شهرت رسید تو باهاش ادامه بدی و بعد از سرمایه گذاری که روش کردی حالا ازش بهره برداری کنی و خب این حرکت خلاف جریان آبه دیگه ،نیست؟

»آره،اما واقعاً عیبش چیه که ادامه بدین؟

- بعد از آلبومی که با محمد اصفهانی کار کردمهمه به من گفتن: تو که داشتی با آقای اصفهانی خوب پیش می رفتی، چرا ادامه ندادی؟گفتم:محمد اصفهانی دیگه رسیده بود به اونجایی که می خواست. دیگه محمد اصفهانی شده بود.همه می شناختنش و قبولش داشتن،می تونست با هر کسی ادامه بده.ولی خیلی های دیگه هستن که لازمه استعدادشون دیده بشه و نیاز به این اعتماد و همکاری دارن.ما وقتی می تونیم اتفاقات تازه ی دیگه ای رو رقم بزنیم و به وسعت بخشیدن و بارور شدن موسیقی کمک کنیم، چرا نکنیم؟چرا من باید تمام انرژی ام رو بذارم پشت آدمی که خودشو تثبیت کرده و فقط باید برای به روز نگه داشتن او سعی کنم. مگه من بازنشسته ام؟

»دوست دارین کاشف باشین،آره؟

- آره. خب این یه جور کشفه که خیلی هم لذت داره و من فکر می کنم این حس و این زیبا شناسی رو در وجودم دارم و باید ازش بهره ببرم.در عرصه موسیقی غیر از این خواننده ها که بیشتر به چشم اومدن ،خیلی های دیگه در بین موزیسین ها بودن که با هاشون همکاری کردم و الان جزو بهترین ها هستن، یا خیلی از ترانه سرایانی مثل شاهکار بینش پژوه که قبل از اینکه با من کار کنه برای کسی ترانه نمی نوشت.در کل من اعتقاد و علاقه به استعدادهای تازه وبدون اسم دارم و این علاقه و احساس خوب رو هم یه نفر در من تقویت کرد و اون مرحوم فروغی بود که می گفت دوست دارم آدمای جدید به این حرفه معرفی بشن و من روی این حرف خیلی فکر کردم.به هر حال هر کسی به شهرت و محبوبیت رسیده از یه جایی شروع کرده و یه روزی ناشناخته بوده و با اثرش شناخته شده که حالا اثرش رو از روی اسمش می شناسن و بهش اعتماد می کنن.ویه نفر یه جایی بوده ه به این آدم اعتماد کرده و بهش میدون داده.تو عرصه موسیقی ما هم یه جوریه که اگر تحت تآثیر جو قرار نگیری و از تعریف و تمجیدهای دیگران مغرور نشی، می تونی با خودت کنار بیای.من هم اگه ببینم یکی داره خوب ملودی می سازه یا خوب شعر می نویسه استقبال می کنم و سعی می کنم بفهمم چه استفاده ای میشه از این استعداد کرد،قبل از اینکه کسی بیاد و به من بگه این خوبه و در واقع اون رو به من معرفی کنه.

موسیقی یا سروصدا،مسئله این است!

»از این آدمای بکری که ازشون حرف می زنین، چی دیدین تو اون لحظه اول که ترغیب شدین با هاشون کار کنین؟

- به غیر از بعضی هاشون که انگشت شمارن، هر کدوم یا به لحاظ حسی یا به لحاظ هنری یه چیزی درشون دیدم که تو آدمای دیگه نبوده.این توجیهی بوده که من همیشه برای کار با آدم های مختلف تا امروز داشتم. گاهی بهم گفتن : فلانی که صدا نداشت، چرا باهاش کار کردی؟ گفتم:این کاری که الان عرضه کردیم رو بلد بوده که تو این مقطع زمانی هیچ کس بهتر از اون نتونسته بکنه.مثلاً زمانی که شاهکار شعر ((اسکناس)) رو نوشت، هیچ کس شعر اینجوری نمی نوشت و واسوخت نویسی رو توی ترانه ، شاهکار شروع کرد و این یه کار تازه بود و دلیل کافی برای کار کردن.

»شما موافقین با اینکه هر شعری صدای خاص خودش رو می خواد؟

- نه، موسیقی بستر شعر رو آماده می کنه.

»یعنی هر خواننده ای میتونه هر شعری رو بخونه؟

- نه، این بستگی به کاراکتر خواننده هم داره.اما نه اینطور که یه شعری فقط برای یه خواننده گفته بشه.

»می شه یه خواننده نه صدا داشته باشه ، نه سواد موسیقیایی ، ولی با یه شعر و آهنگ خوب بتونه تبدیل به خواننده قابل قبولی بشه؟

- ببینید ما اگه سقف زیبایی و جذابیت در یک قطعه رو صد بگیریم، یه خواننده ممکنه فقط با صدا و آوازش بتونه نود و پنج تا شو پر کنه و پنج درصد زیبایی شعر و آهنگ بتونه با این صدا یه کار جذاب و عالی بسازه.ولی یه وقتی هم می بینی طرف صدای آنچنان خوبی نداره ، اون وقت باید هشتاد درصد زیبایی رو توی شعر و آهنگ فراهم کنی تا با بیست درصد صدا بتونه یه کار خوب از آب در بیاد .بنابراین گاهی بیشتر بار بر دوش آهنگسازه گاهی خواننده وگاهی هم شعر.گاهی هم همه تقریباً سهم یکسانی دارند.

»اون وقت با این محاسبه٬ توهمی که بعضی ها دچارش شدن که خوانندگی صدا نمی خواد می تونه تبدیل به واقعیت بشه؟

-نه٬ این اصلاْ درست نیست.حتماْ صدا می خواد.منتها زیبا بودن یا نبودن یه صدا سلیقه ایه.هرکسی یه صدایی رو می پسنده.ولی اینکه طرف اصلاْ صدا نداشته باشه و بتونه خواننده خوبی بشه ٬ ممکن نیست. اما خب با این اوضاع و احوال آشفته ای که موسیقی ما این روزا داره طبیعیه که چنین توهمی به وجود بیاد!

»شما که اهل سفارش گرفتن نیستید؟

- نه.تا حالا پیش نیومده بهم بگن اینو اینطوری بساز و من بسازم٬تحویل بدم و خوب وبدش به خود کسی که سفارش داده مربوط باشه.من با هرکسی که قراره کار کنم باید هم سلیقه بشیم٬ با هم حرف بزنیم٬نظر بدیم و پیش بریم.یه وقت هایی هم شده کاری رو با هم ساختیم٬ بعد دیدیم اونی که می خواستیم نشده گذاشتیم کنار و دوباره شروع کردیم.

»خواننده هایی که باهاشون کار کردین گاهی تفاوت فاحشی با هم داشتن.چطور می تونین روحیه و سلیقه تون رو باهاشون تطبیق بدین؟

-موسیقی زیاد گوش می کنم.

»یعنی هر چی تولید بشه ٬ از هرنوع؟

-آره.

»چی رو دوست دارین؟

-سبک راک و سافت راک رو خیلی دوست دارم.ضمن اینکه در کارم همیشه سعی می کنم اگه قراره الگو بگیرم و تطبیقش بدم با فرهنگ خودم٬ از بهترین اون سبک مستقیماْ الگو برداری کنم ٬ نه اینکه برم از یک عده که از اون الگو برداشتن کپی کنم و شاید همین باعث میشه که بگن صفاریان یه کار تازه یا یه کار متفاوت کرده و خلاصه اینکه من همه جور موسیقی و هر کاری رو که زیبا باشه و حتی تنها یه ساز توش باشه که قشنگ باشه برام جذابه!من شجریان گوش می دم و لذت می برم.( fifty cent) هم گوش می دم.صدای بسیاری از خوانندگان پاپ رو هم دوست دارم.

»واگه بخواین کار کنین چی؟می تونین؟

- حتماْ می تونم. چون موسیقی سنتی رو هم می شناسم و تا حدودی هم واردش شدم و تلفیقش کردم٬ چه در آلبوم ((غریبه)) فریدون و چه کارهایی که با آقای اصفهانی کردم.


و ادامه دارد...

 

|+| نوشته شده توسط مانی ، شادی در شنبه بیست و سوم تیر 1386
 شبح

شبح بالاخره مجوز گرفت....

سرانجام آلبوم "شبح" با صدای " بهنام صفاریان" و آهنگسازی بهروز صفاریان  پس از 5 سال توقیف به زودی به بازار موسیقی عرضه خواهد شد

 این آلبوم که صفاریان از آن به عنوان آلبومی عاشقانه، ترسناک یاد می‌کند، دارای ده قطعه است .

 "شبح" در دبی ضبط شده است و توسط گروه تولیدکنندگان موسیقی حرفه‌ای پاپ ایران منتشر خواهد شد.

 

|+| نوشته شده توسط مانی ، شادی در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386
 شب شیشه ای
»حضور بهروز در برنامه شب شیشه ای(۲۹/۱/۸۶) عکس العمل های فراوانی در بین مطبوعات٬سایت ها و وبلاگ ها در بر داشت. 

به دلیل اینکه این مصاحبه به صورت صوتی و ویدئویی در سایت های مختلفی قرار گرفته٬ما تصمیم گرفتیم به جای اینکاربا نگاه به وبلاگ های مختلفی که درباره این موضوع نوشته اند٬بعضی از آنها را به عنوان نمونه هایی از این عکس العمل ها در اینجا قرار بدهیم.


(۱)»وبلاگ ناتور

با شب شیشه‌ای چه کنیم؟

چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۶

اتفاقی که امشب در برنامه‌ی شب شیشه‌ای افتاد، اگر نگویم بی‌نظیر، به نظرم کم نظیر بود. قبلا (در مرحوم ناتور دات خوابگرد) نوشته بودم که عبور شیشه‌ای را دوست دارم و یکی از معدود برنامه‌های تلویزیونی که به سلیقه‌ی من نزدیک است و سعی می‌کنم هرشب دنبالش کنم همین برنامه است و باز گفته بودم آنچه باعث می‌شود این برنامه را از برنامه‌ی بی‌ارزش، سفارشی و محافظه‌کار صندلی داغ متفاوت بدانم، یکی اجرای خوب رضا رشیدپور است و دیگری صراحت ذاتی عبور شیشه‌ای سابق و شب شیشه‌ای فعلی که البته با پخش زنده این برنامه رابطه مستقیم دارد. مهمان امشب شب شیشه‌ای هم بهروز صفاریان بود که من یکی، کارهایش را دوست دارم و فکر می‌کنم از آهنگسازان خوب موسیقی پاپ ایران است. صفاریان در برنامه‌ی عبور شیشه‌ای هم نشان داده بود که دوست‌داشتنش کار سختی نیست و در آن برنامه تا آنجا که توانست از وضعیت حاکم بر موسیقی کشور و سیاست یک بام و دو هوای مدیران و همین طور مساله‌ی ممیزی در موسیقی انتقاد کرد.
صفاریان امشب هم همان صفاریان همیشگی بود: آرام، باهوش و صریح؛ با این تفاوت که امشب دیگر خبری از گلایه‌های سطحی و کوچک نبود و او ریشه‌ها را نشانه گرفته بود و هرچقدر هم که رضا رشیدپور خودش را به در و دیوار زد تا از شدت و تندی انتقادات صفاریان کم کند، کم‌تر نتیجه گرفت. برنامه‌ی امشب را ده دقیقه زودتر از همیشه تمام کردند تا کار بیشتر گره نخورد، از پشت صحنه هم مدام پیغام فرستادند و رشیدپور بیچاره را کلافه کردند، از بهروز صفاریان هم که از بلاتکلیفی موسیقی در ایران (و مشخص نبودن اینکه بالاخره می‌خواهند باشد یا نه) انتقاد کرد و به شدت برخورد دوگانه‌ی صدا و سیما با موسیقی را محکوم، احتمالا چند وقتی بی‌خبر خواهیم بود، اما به نظرم بی‌انصافی است اگر در شرایط فعلی از برنامه‌ای که تلاش می‌کند منطق گفت‌وگو را در جامعه رواج بدهد و جسارت آن را هم دارد که تا حدی مستقل بماند و خاصه از سیاست‌های فرهنگی غلط حاکم بر کشور انتقاد کند، حمایت نشود. در جامعه‌ای که سینما و صدا و سیمایش هنوز بیشتراز هر رسانه‌ و ابزار فرهنگی دیگری بر مخاطبانشان تاثیر می‌گذارند، برنامه‌هایی مثل شب شیشه‌ای که آگاهانه یا ناآگاهانه به مردم فرصت فکر کردن و «جور دیگری دیدن» می‌دهند باید باشند و بمانند. نوشتن از ویژگی‌های خوب این برنامه شاید بتواند آن را از گوشه‌ی رینگ و از شر ضربات سنگین منتقدانش نجات دهد و سرپا نگاهش دارد، شاید...



(۲)»وبلاگ یادداشت های شبانه

امشب  چهارشنبه 86.1.29 (برای تاکید بیشتر گفتم و همین طور برای اینکه این تاریخ رو ذهنتون ثبت کنین!) تو برنامه ی شب شیشه ای (یا یه همچین چیزی) یه آدم عجیب رو دعوت کرده بودن. از این جهت می گم عجیب بود که این آدم اصولاً انسان آرومی نیست، یا حداقل ظاهرش اینجوری نشون نمی ده. اگر هم تا قبل از امشب، کسی در مورد عجابت فرد مذکور شک داشت، از این به بعد عجالتاً رفته جزو اهل یقین!

منو ببخشین که اینقدر پیچیده حرف می زنم، راستش بعد از چیزی که امشب تو این برنامه دیدم و شنیدم، اندک هوش و عقلی هم که داشتم ، ازم پر کشیده و رفته سمت دیار باقی. مهمان امشب آقای رشید پور مجری و برنامه شب شیشه ای ، بهروز صفاریان بود.

خوب تا اینجای کار مشکلی نیست، یعنی نباید باشه. حداقل با توجه به اینکه قبل از عید هم تو یه برنامه دیگه، بهروز ص. رو دعوت کرده بودن، پیش بینی این که اتفاق خاصی بخواد رخ بده خیلی بعید بود. اما اون اتفاق رخ داد و حرف هایی که تو صدا و سیما تا حالا زده نشده بود، زده شد. یا بهتر بگم، بهروز ص. به برنامه تحمیل کرد.

پیوست : دریاره بهروز صفاریان

از اونجایی که موقع پخش برنامه انقدر بنده حقیر رو هیجان گرفته بود، نمی تونم جزئیات بحث رو دقیقاً به خاطر بیارم، اما تا اونجایی که یادمه مطالب مهم رو می گم که شما هم بدونین.

بحث برنامه راجع به سیاست های حاکم بر مجوزهای بازار موسیقی پاپ ایران بود و البته مسائلی که پای وزارت ارشاد و مرکز موسیقی رو وسط می کشید. (به عنوان نهادی که واقعاً گند کشیده به موسیقی پاپ داخلی!)
اما جریان صحبت ها، اونطور که رشیدپور مثل همه برنامه های دیگه ش مدنظر داشت، پیش نرفت (به استثنای مصاحبه با تهمینه میلانی که خانوم کارگردان زبون رشیدپور رو بست! و برای اولین بار، مهمان بیشتر از مجری حرف زد.) از همون اول برنامه، صفاریان با سیاست جالبی که در پیش گرفته بود، جهت برنامه رو اونجوری که خودش می خواست عوض کرد و کشید به موضوع حساس سیاست های صدا و سیما در قبال موسیقی. (اوه اوه اوه!!!)

دیالوگ های بهروز صفاریان رو توی گیومه گذاشتم که با سوالات مجری قاطی نشه.
بعد از بحث اولیه ای که راجع به سیاست های موسیقی وزارت ارشاد شد، صحبت ها اینجوری پیش رفت که صفاریان به این موضوع اشاره کرد که صدا و سیما نقشی رو که می تونه تو جریان مطرح کردن پاپ داخلی داشته باشه ، اصلاً ایفا نمی کنه. برعکس با سیاست های محدودکننده ش، راه رو برای تعداد قابل توجه از خواننده های با استعدادی که می تونن از طریق رسانه معروف بشن بسته. بهروز، اولین ترکش خودش رو به صدا و سیما با پرسیدن این سوال از رشیدپور زد که " شما یه خواننده رو اسم ببر که از طریق رسانه ی شما، به موفقیت بزرگی رسیده باشه و فروش قابل تحسینی تو بازار رسیده باشه؟"  " واقعاً باید قبول کنین که کسایی که به فروش بالایی رسیدن کاملاً از حمایت صدا و سما بی بهره بودن و واقعاً باید بهشون تبریک گفت. شما هیچ کسی رو نیاوردین که بتونه اعتبار بالایی واسه خودش دست و پا کنه. همشون نفراتی هستن که با رابطه و پسرخاله بازی و دوستای گنده و نمی دونم هزارتا روش دیگه تو سازمان اومدن بالا.".

لابلای این صحبت ها بود که  رشیدپور می خواست با مطرح کردن حرف های بی سر و ته، توجیهات سازمان پرستانه ی خودش رو جلوی دوربین نثار صفاریان کنه.فکرشو بکنین، در جواب سوال صفاریان، اسم "علی لهراسبی " رو به عنوان یه خواننده ی بااستعداد و موفق آورد که البته با لبخند معنی دار صفاریان روبرو شد و البته تو موقعیتی گیر افتاد که نمی تونست اون چیزی رو که دلش هست به زبون بیاره (مسلماً رشیدپور با این حرفش، همون اعتبار نصفه نیمه ای که علی لهراسبی تو تلویزیون به دست آورده بود هم بر باد داد. مساله ای که بهزور جور دیگه ای بهش اشاره کرد)
"اگر تلویزیون رو از این 10 تا خواننده ای که می گین بگیریم، هیچی دیگه ندارن... محو می شن"
رشید پور: 10 تا نیستن. من به جرات می تونم بگم تعداد خواننده های رسمی سازمان داره به 200 تا می رسه.

" چندتاشون رو مردم می شناسن؟!!

رشیدپور : ..... (اینجا رو رسماً کم آورد!)

یه کم خلاصه ش می کنم تا به صحبت های اصلی برسم.

بعد از یکی دوتا آنتراکت و پیام های بازرگانی و توجیه کردن های پشت پرده، گفتیم دیگه آتیشش می خوابه اما ظاهراً پسربچه لجباز ما، جری تر هم شده بود!

بعد آنتراکت، مجری خیلی زیرکانه خواست بحث رو عوض کنه که مهمان یا یه جمله ی من هنوز جواب سوال شما رو ندادم، آب یخ رو ریخت رو دست تهیه کننده و مجری و ... و دوباره تریبون رو پس گرفت! این رو هم بگم، تمام صحبت های بهروز صفاریان برپایه ی سوال ها و بعد هم توجیهاتی بود که مجری می خواست در جهت تلطیف ماجرا مطرح کنه.

"چرا تلویزیون سلیقه ای کار می کنه.  تو هر کانال یه مدیر نشسته می خواد سلیقه ی خودشو اعمال کنه به مخاطباش. مگه شما نمیگی صدا و سیما رسانه ی ملّیه؟ (تایید رشیدپور).. خوب پس برای چی انواع موسیقی رو نمیاد نمایش بده و بعد بذاره ملت انتخاب کنن؟! ما خواننده های خیلی خوب با صداهای خیلی خوبی داشتیم که از تلویزیون طرد شدن. هیچ دلیلی هم ندادن. فقط چون سلیقشون بهشو نمی خورد. و به جاشون کسایی رو آوردن که کارای خیلیاشون ارزش موسیقی نداره.

"همین موسیقی رپ، شما نمی تونین انکارش کنین. می تونین؟ (نه از طرف مجری) همه هم گوش میدن، همممممه گوش میدن (تاکید دوباره). چرا تلویزیون پخش نمی کنه؟ اگر می خواد سلیقه همه رو ارضا کنه که درحال حاضر موزیک رپ از همه پرطرفدارتره. چرا موزیک غیرمجاز طرفداراش انقدر بیشترن؟ واسه اینکه راحته و به روزه. سلیقه ای نیست و مجوز گرفتن نداره که مثل آلبوم های مجاز، سه سال مجوزش طول بکشه. (مربوط به اوایل مصاحبه)(مثال هم آلبوم خودش رو زد که سه ساله داره واسه مجوزش دوندگی می کنه)

رشیدپور: شما قبول دارین که تلویزیون تو زمینه موسیقی فرهنگ سازه دیگه؟!

" تلویزیون؟! (با نیش باز!) چه فرهنگ سازی ای هم کرده!!

شما موسیقی رپ زیرزمینی ما رو ببینین... هرچی دلشون بخواد توش می گن و هیچ کی هم نیست که از فیلتری ردشون کنه، چرا تلویزیون نمی خواد بیاد و موسیقی سالم رو برای مردم پخش کنه؟

رشیدپور : من اصلاً با پخش موسقی رپ از رسانه ای مثل تلویزیون موافق نیستم. تلویزیون جای پخش موسیقی فاخره (این کلمه آخری رو شاید در طول صحبتاش 20 دفعه تکرار کرد.)
" مگه موسیقی رپ چیه؟ رپ یه نوع اعتراضه، چه اشکالی داره که صداوسیما بیاد و نوع سالمش رو استفاده کنه؟ "

"اصلاً میدونین چیه؟ ما هنوز تکلیف خودمون رو با سیاست های تلویزیون نفهمیدیم، خودشون هم نمیدونن دارن چیکار می کنن؟ یه بار ساز رو نشون می دن، دوبار نشون نمیدن! تکلیفش چیه؟ "
"وقتی از خواننده های تلویزیون می پرسیم شما چجوری دارین اینجا کار می کنین می گن نمیدونیم، من بهشون میگم همین که می گین نمیدونن یعنی دارین از رانت استفاده می کنین.

رشیدپور: حق می دی که یکی هم بیاد از تو همین سوال رو بکنه؟

"نه. اگه من مدت زیادی باشه که تو تلویزیون باشم اونوقت بله منم دارم از رانت استفاده می کنم، ولی من آهنگم 8 بار پخش شد و بعد یهو دیگه انگار که اصلاً وجود ندارم. نمیدونم چه اتفاقی افتاد؟"

ر: خوب ما که الان کلیپت رو پخش کردیم!

"الان بله ولی بعد دوباره معلوم نیس چی پیش میاد"

ر: الان این آقای فلانی (آهنگساز برنامه) یکی دوتا آهنگ برات می زنه و تو حست رو بگو.

" کیبورد رو نشون نمیدین؟!!

لفظ بیچاره رو نمی تونم درمورد رشیدپور به کار ببرم چون پرت و پلا زیاد گفته بود اما، کاملاً در جواب دادن به تیکه های بهروز صفاریان درمانده شده بود!
آهنگ اول یه آهنگ کلاسیک بود فک می کنم از باخ یا بتهوون. که بعدش بهروز صرفاً گفت یاد اون زمانی افتاده که این آهنگ رو می زده. بعدم رشیدپور بهش گفت پس حس خاصی بهت نداده و جواب گرفت که من خیلی به کلاسیک علاقه ای ندارم (خیلی صریح) چون از پاپ لذت می برم.
اما نمی دونم این رو که گفت آهنگ بعدی رو انتخاب کردن یا اینکه تو برنامه بوده، آهنگ بعدی، آهنگ دامبیل دیمبولی"تومثل گلی" بود که با نیشخند بهروز همراه بود: حسمو بگم؟ ... یاد مهمونایی که رفتم افتادم!!!

بعد از این جریان، رشیدپور از اتاق فرمان پرسید که چند دقیقه وقت دارن که بعد از یه مکث نسبتاً طولانی بهش گفتن 7 دقیقه (این درحالی بود که تا ساعت هنوز 10 دقیقه تا ساعت 10 مونده بود و معمولاً ساعت 10 به دقایق آخر برنامه می رسن.) بعد، رشیدپور شروع کرد به وراجی (حدوداً نیم دقیقه وراجی کرد) و بعد از اتاق فرمان دوباره خبر رسید که  1 دقیقه وقت داریم!!! اینو که گفتن بهروز قاطی کرد:

"بله دیگه همیشه همینه، شما حرفاتو می زنی بعد ما که می خوایم حرف بزنیم 1 دقیقه وقت داریم!

"راستی اون DVD برنامه رو که می دین به من؟می خوامش! اون چهارپنج دقیقه آخرش رو هم می خوام!

اینجا رشیدپور دوباره حرفش رو قطع کرد که خداحافظی کنه. ولی بهروز ادامه داد:

"من هنوز حرف داشتم، ولی تو یک این دقیقه نمیشه گفت. فقط یه سوال داشتم،... شما برنامه تون همیشه ساعت 10 تموم می شد. الان ساعت 10 شده؟!!!

و بدین صورت بود که پته تلویزیونی ها رو آب ریخته شد!

البته این دیالوگ هایی که نوشتم، بعضاً از لحاظ ترتیب زمانی با چیزی که نشون داده شد فرق هایی داشت ولی باور کنین کار سختی بود که بخوام دونه دونه دیالوگ ها رو با ثانیه هاشون از حفظ اینجا بنویسم. اونم منی که حافظه ی کوتاه مدتم فقط یه کمی از حافظه  ماهی بهتره!

موخره:

صحبت های رد و بدل شده مسلماً بیشتر از این هایی بود که من اینجا نوشتم ولی اهم بحث همینا بود که فکر می کنم حدود 20، 25 دقیقه از برنامه رو تشکیل می داد و البته چیزی که نتونستم بصورت نوشته دربیارم، نوع نگاه ها و نیش و کنایه هایی بود که بهروز، نصیب رضا رشیدپور کرد و نصف صحبتهاشو اینجوری انتقال داد.

پیوست: یه تیکه از برنامه امشب  (ینج شنبه)رو که نیگا می کردم دیدم داره راجع به برنامه شب پیشش غیرمستقیم صحبت می کنه و می خواد عادی نشونش بده . رشیدپور می گفت که ما اصلاْ کارمون همینه که آدمای مختلف رو با نظرات کاملاْ متفاوت بیاریم که هرچی دوست دارن راجع به موضوعات مختلف بگن.
قسمت جالبش این بود که می گفت مهمونا هرچی بگن مسئولیتش پای خودشونه نه گردن من رشیدپور و برنامه! جوری اینو تاکید کرد که حدس زدم بدجوری به پرو پاش پیچیدن و بهش گیر دادن اساسی.


(۳)»وبلاگ اصلان
بهروز صفاریان در شب شیشه ای

هفته ی پیش شنیدم بهروز صفاریان (آهنگساز) مصاحبه ای جنجالی در برنامه ی شب شیشه ای شبکه ی پنج تهران داشته که نقش صدا و سیما در حمایت از افراد خاص و سیاست های حاکم بر اعطای مجوز به موسیقی پاپ و دیگر برخوردهای منفی با موسیقی پاپ را بازگو کرده، و به طور بی سابقه ای به انتقاد کشیده است. این برنامه به صورت زنده از صدا و سیما پخش شده و البته برای فیصله دادن ماجرا، ظاهرا ده دقیقه زودتر از معمول برنامه را تمام کرده اند!

امروز ویدیوی این مصاحبه را که یکی از دوستانم برایم فرستاده بود، بالاخره دیدم. شهامت صفاریان برایم قابل ستایشه. در این طرف آب روابط کاری باعث شده بسیاری از هنرمندان در رابطه با ناهنجاری های محیط هنری لس آنجلس "خود سانسوری" کنند تا مبادا به روابط کاری و مالی و هنریشان لطمه وارد بشه. در واقع حتی با وجود امکان بیان آزادانه ی حقایق و نقد آن، ترجیح می دهند سکوت اختیار کنند و حقیقت را فدای مصلحت کنند. حال در محیط ایران که علاوه بر همان روابط کاری و هنری، از طرفی ضوابط حکومتی هم شهامت ابراز مخالفت و اعتراض و نقد را از اکثر هنرمندان گرفته، جسارت صفاریان برای بازگو کردن یک سری ناگفتنی در یک رسانه ی ملی قابل تحسینه.


(۴)وبلاگ اشکها و ترسها


شب شيشه ای با حضور بهروز صفاريان ترک خورد!

نام بهروز صفاریان را در آلبوم غریبه فریدون شنیدم..شاید هم دلقک فریدون اصفهانی که بسیار دوستش دارم.. موسیقی امروز پاپ ایران را دوست ندارم! اما صفاریان آهنگ ساز قابلی است .. شاید اصلا موسیقی پاپ را دوست نداشته باشم مگر در مهمانی ها و مگر برخی آهنگ های نادر مثل همین دلقک اصفهانی!نمی دانم!

صدا و سیما را هم دارای ارزش نمی دانم که برای برنامه های سراسر غم بار و اندوهناکش که پر است از ترویج ایدئولوژی وقتم را تلف کنم!اما برنامه شب شیشه ای که از شبکه پنج سیما پخش می شود شاید به خاطر اجرای مجری اندکی متفاوتش که دکمه کتش را به تمام هیکل فرزاد حسنی ترجیح می دهم کمی با بقیه برنامه ها فرق می کند و برای همین توانسته نظر مرا اندکی جلب کند!

 اما برنامه ۴ شنبه ی شب شیشه ای با حضور بهروز صفاریان به یک شب شیشه ای ترک خورده بدل شد ! گمان نمی کردم که او این قدر جوان باشد و این قدر رک و بی پرده سخن بگوید! از نظارت بدون تخصص و بر مبنای سلیقه وزارت ارشاد گفت! از پارتی بازی در صدا و سیما و ارشاد گفت! از اینکه به زور می خواهند موسیقی باب میل خودشان را به خورد مردم دهند! از موسیقی زیر زمینی گفت و جذابیت آن برای بچه های جوان و این واقعیت که وجود دارد و باید رپ را دید! گفت و گفت و گفت ! در مقابل سخنان بی سر و ته و به قصد ماست مالی مجری که مثلا رفیق صمیمی صفاریان هم هست کوتاه نیامد! عرف برنامه شب شیشه ای تا ساعت ۱۰ شب است اما برنامه صفاریان را ۱۰ دقیقه زودتر تمام کردند ! دی وی دی مصاحبه را هم به او ندادند تا مبادا جای دیگری از آن استفاده کند ! خودش هم این را فهمید ! در حالی که ۲ ۳ شب قبل برنامه بی مزه علیرضا دبیر نان به نرخ روز خور و عضو محترم شورای شهر که با مداحی اهل بیت اکنون دانشجوی دکتراست و عضو شورای شهر تا ۱۰.۱۵ ادامه پیدا کرد! یا برنامه ده نمکی چماغ به دست آدم کش آب و تابی داده شد که بیا و بیبین! صفاریان در انتهای برنامه گفت یک سوال دارم..الان ساعت ۱۰ نشده چرا برنامه من اینقدر زودتر تمام شد؟! و مجری هیچ نداشت که بگوید! نمی دانم اما واقعا دلم می خواست گریه کنم! پایمال کردن حق آزادی بیان به این آسانی؟! حالا که آمد چرا نگذاشتید حرف بزند؟! این در حالی بود که در برنامه ای مشابه در شبکه طپش همکار لس آنجلسی صفاریان شوبرت آواکیان در برنامه آنکات امیر قاسمی بی پرده هر آنچه را که در دل داشت بر لب آورد و هیچ کس صدایش را نبرید!

در آن گیر و دار تصویر شادمهر عقیلی جلوی چشمم آمد ! شادمهری که استاد هر نوع سازی است و اکنون در ینگه دنیا بر روی او سرمایه گذاری می کنند! شادمهری که سالها در این کشور دوید تا صدایش را همین جا در آب و خاک خودش به گوش هم وطنانش برساند و وقتی موسیقی او را حرام دانستند رفت جایی که شاید قدر او را بیشتر بداند ! و هنوز هم می گوید ملودی هایی که در ایران ساختم را نمی توانم فراموش کنم و باز هم می گوید ای کاش می شد پاک کنی بود تا از زمانی که از ایران وارد کانادا شدم تا به امروز را پاک کنم! به راستی چرا این مملکت قدر جوانان مستعدش را در هر رشته ای نمی داند؟!

 

اما بلافاصله بعد از برنامه شب شیشه ای به اینترنت وصل شدم تا ببینم آیا ایمیل آدرسی از بهروز صفاریان پیدا می کنم یا نه؟! هیچ سایتی از او پیدا نکردم و هیچ ایمیل آدرسی هم! خواستم به او بگویم احترام او نه تنها به عنوان یک موزیسین که به عنوان شخصی که با صدای بلند از حقوق خودش و حقوق پایمال شده جوانانی مثل خودش نظیر فریدون خواننده سخن می گوید و هنرش را وسیله ای برای خدمت به مردم می داند برای من دو چندان شد! امیدوارم مشکلی برایش پیش نیاید! باز هم می گویم اهل بزرگ کردن هیچ کس نیستم اما آدمی که در تلویزیون دولتی این چنین بی ترس از حق خودش دفاع می کند ارزش آن را دارد تا از هنرمندان محبوب من باشد! خواستم اینها را در ایمیل به او بگویم اما اینجا می گویم تا دیگران هم بدانند .. به تو تبریک می گویم بهروز صفاریان به خاطر صداقت و شجاعتت در ابراز عقیده ای که حق توست!


(۵)»نوشته:آقای منصور صفایی

  رسانه ملی مرد از بس که جان ندارد !   

الان که شروع کردم به نوشتن از شدت هیجان صدای قلبم را زیر گلویم می شنوم . خیلی پر انرژی یم و مطمئنم که درشرایطی این چنینی می توانم از دیوار چین عبور کنم .

همین حالا برنامه شب شیشه ای که از شبکه پنج پخش می شود تمام شد . میهمان بهروز صفاریان آهنگساز جوان و پر کار و جسور موسیقی موسوم به پاپ بود . چه کرد این بزرگ مرد جوان . شکست و شست و کنار گذاشت سیستم استالینیستی تلویزیون را . متفاوت ترین برنامه ای بود که به عمرم از تلویزیون جمهوری اسلامی دیده بودم . بی چاره رشیدپور مجری برنامه که مثل اسب کپ کرده بود رنگ داد و رنگ گرفت و به زور آب دهانش را قورت داد . برنامه ی امشب برای رشید پور در حکم قورباغه ای بود که خواسته یا ناخواسته قورتش داد . رشیدپور که سعی داشت از لای منگنه بهروز صفاریان بزرگ فرار کند به چنان جان کندنی افتاده بود که نمونه اش در حافظه ی سیمای جمهوری اسلامی موجود نیست . اگر این برنامه را دیده باشید مجری برنامه هر شب چند دقیقه مانده به پایان برنامه یک دیسکDVD به میهمانی که در حال خداحافظی بود می داد اما امشب که صفاریان شجاعانه این دیسک را طلب کرد مجری بهانه آورد . از طرفی برنامه که هر شب ساعت ده تمام می شد امشب ده دقیقه زودتر تمام شد تا صفاریان بیشتر از این آبروی نداشته تلویزیون را نریزد و مجری برنامه هم در پاسخ اعتراض صفاریان به این مسئله با ترس خندید و خداحافظی کرد . امشب برای اولین بار برنامه شب شیشه ای بدون خداحافظی میهمان مدعو تمام شد .


با تشکر از همه دوستانی که از مطالبشان استفاده کردیم...

|+| نوشته شده توسط مانی ، شادی در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386
 مصاحبه(1)
۱-گفتگو با بهروز صفاریان

نام بهروز صفاريان مساوي هست با كم‌كاري اما توليد يك اثر قابل تامل . . . شما كه مي‌توانيد نفس تازه‌اي به بازار پاپ بدهيد، چرا براي قبول كردن يك كار انقدر مشكل‌پسند هستيد ؟


در كل كم كاري من دليل بر كند كار كردنم نيست چرا كه هميشه سعي مي‌كنم كاري را انجام دهم كه در نهايت نتيجه حاصله از آن مثبت باشد اما متاسفانه سيكل توليد تا ارائه در كشور ما تقريبا طولاني است و همين موضوع باعث مي‌شود اين ذهنيت به وجود بيايد كه من كند و يا كم كار مي‌كنم. در واقع ترانه‌‌اي كه دو سال پيش مرحله ساخت خود را به اتمام رسانده براي حضور موفق در بازار، بايد كمي به روز شود و اين اتلاف وقت حتي در اجراي تغييرات جزئي، باعث مي‌شود كه هميشه از دنياي روز موسيقي جهان عقب بمانيم اما به هر حال با اين شرايط نيز من سعي مي‌كنم با كسب تجربه در هر اثر، نكات مثبت را در ساخت آثار بعدي تكرار و بهتر و نقاط منفي را حذف كنيم و بدين ترتيب بهترين پله را براي رسيدن به اوج موفقيت انتخاب كنم در ضمن براي انتخاب يك اثر مشكل‌پسند نيستم بلكه اگر كاري را واقعا نتوانم انجام دهم، قبولش نمي‌كنم چون مي‌دانم نه نتيجه‌اي خواهد داشت و نه تاثيرگذاري لازم را دارد. به هر حال من براي رسيدن به اهدافم و درست كنار هم قرار دادن آثار در كارنامه‌ هنري‌ام زحمت كشيدم و به خاطر ارزشي كه براي اين تلاش قائلم حاضر نيستم در مقابل همه پيشنهادات كوتاه بيايم و جواب مثبت بدهم.


درسته، چون من هم معتقدم كه ارائه يك اثر خوب از سوي شما هيچ ارتباطي با مدت زماني كه صرف توليد آن مي‌كنيد ندارد چرا كه در كارنامه هنري‌تان آثاري هستند كه يك شبه ساخته شده‌اند اما باز هم تاثيرگذاري خود را داشته‌اند ؟


بگذاريد توضيح دهم كه اتفاقا خيلي از آثار سه‌ساله نيز بسيار كمتر از اين مدت، براي ساختشان زمان صرف كرده‌ام اما همان‌طور كه پيشتر اشاره كردم مشكلات مجوزي و متاسفانه كارشكني برخي از دوستان، در هر چه ديرتر ارائه شدن يك آلبوم به بازار تاثير مي‌گذارد. به هر حال مدتي است كه خود را به ديدن هدر رفتن زمان و عمرم در جامعه نابه‌هنجار موسيقي پاپ عادت داده‌ام !!!  


بعضي مي‌گويند شما دچار يك نوع وسواس هنري شده‌ايد كه اينقدر در انتخاب خواننده و شعر سخت عمل مي‌كنيد؟  


كساني كه اين حرف را مي‌زنند مطمئنا آدم‌هايي هستند كه نه ادبيات خوبي و نه منطق والايي از تعريف شخصيت ديگران دارند ! چون در اين صورت مي‌فهميدند كه وسواس يك نوع بيماري است كه از نوع هنري آن !!! ( كه احتمالا به تازگي به خيل بيماري‌هاي بشر اضافه شده ! ) نتيجه‌اش عدم ارائه حتي يك ترانه به بازار است. من قبول دارم كه در اين زمينه حساسيت دارم كه آن‌هم دليلش احترام و ارزشي است كه براي مخاطبينم قائل هستم. در ضمن گهگاهي مي‌شود كه يك نوع Sound را در يك قطعه استفاده مي‌كنم اما در استوديو با چيزي غير از آن مواجه مي‌شوم كه در نتيجه به اجبار، پارامترهايش را تغيير مي‌دهم تا به نتيجه مطلوب برسم در ضمن من نمي‌توانم با ترانه و يا صدايي كه هيچ ارتباطي با من برقرار نمي‌كند كار كنم !!!


تقريبا اكثريت بر اين باورند كه كار كردن با شما يعني تضمين موفقيت ! . . . خودتان اين را قبول داريد ؟ 


تضمين موفقيتش را نه ! اما به درست بودن انتخاب‌هايم معتقدم چون پيش از هر كاري با تطبيق ميزان توانايي‌هايم، علايقم را با استعدادهاي طرف مقابلم محك مي‌زنم و سپس با هم براي آغاز كار به گفتگو مي‌نشينيم !


و آن وِرد مخصوص چيست كه به آثارتان رنگ و بوي ديگري مي‌دهد ؟! 


من در اتاقم نه وسيله خاصي دارم و نه ابزار فوق‌العاده‌اي كه ديگران از آن بي‌بهره‌ باشند ! . . . تنها روي آثارم فكر مي‌كنم و سپس آن‌ها را به كساني براي اجرا مي‌سپارم كه مي‌دانم در اعماق وجودشان چيزي به نام قريحه وجود دارد. در واقع نه جادوگري مي‌كنم و نه وسايل جادوگري  دارم اما با آدم‌هاي جادويي كار مي‌كنم !!! 


اگر بر فرض ترانه‌سرايي، به شما كاري ارائه دهد كه مورد توجه شما هم قرار بگيرد فقط لازم بدانيد كمي آن‌را تغيير بدهيد و سراينده قبول نكند، چه مي‌كنيد ؟


من به خواسته ديگر اعضاي گروه در زمان ساخت يك ترانه احترام مي‌گذارم و همين انتظار را نيز از آن‌ها دارم. به هر حال ما بايد به يك حس مشترك برسيم تا بتوانيم يك قطعه قابل قبول ارائه دهيم كه هم خودمان و هم مردم از شنيدن آن لذت ببرند به همين خاطر در چنين مواقعي با هم به صحبت مي‌پردازيم تا يكي قانع شود در غير اين صورت ترجيح مي‌دهم از خير آن ترانه بگذرم !!!


مي‌دانم كه معتقد هستيد، هر سال بايد يك آلبوم به بازار ارائه دهيد. شايد اين انديشه در سطح بين‌المللي درست باشد اما براي كشور ما با موقعيت خاصش كمي صغيل است به خصوص اين‌كه شما آهنگساز هستيد و اين حرفتان قاعدتا بايد شامل خواننده‌ها شود ؟


براي هر آهنگسازي در حين كار، دو مساله بسيار حايز اهميت است يك تيراژ اثر پس از ارائه و دو، بار مالي توليد آن. برخي معتقدند به طور مثال در طول سال 5 آلبوم بايد توليد كنند تا فلان مبلغ درآمد داشته باشند و من معتقدم با يك آلبوم هم مي‌توانم همان مبلغ را با كمي تفاوت، به دست بياورم. فكر نمي‌كنم هيچ كدام از اين دو اشتباه باشد. يكي به جاي گرفتن تنها يك ترانه با بازخورد عالي در كارنامه هنري‌اش اعتقاد دارد و يكي هم به بيشتر شدن تعداد آثارش حتي با تاثير متوسط. هر دوي اين‌ها بستگي به سطح توقعات يك هنرمند از زندگي‌ مادي و نوع تعريفش از هنر و استعدادش دارد ! . . . در كل من جزء آن دسته‌اي هستم كه ترجيح مي‌دهم كار كم اما لذت‌بخش ارائه دهم پس همان‌طور كه اشاره كردم خودم را تنها براي بالا بردن عدد ترانه‌ها در پرونده‌ كاري‌ام آن‌هم بدون بهره عاطفي ( حداقل براي خودم ! )، بيهوده به زحمت نمي‌اندازم !!! . . . من معتقدم ثانيه‌اي كه رفت ديگر برنخواهد گشت پس بايد از آن به بهترين شكل ممكن استفاده كرد و نتيجه مثبت گرفت !      


يك سوال تخصصي در مورد تنظيم ! سازها را بر چه اساسي انتخاب مي‌كنيد  و آيا تا به حال شده شرايط روحي و علايق‌تان نسبت به فضاي يك قطعه، در انتخاب و تركيب‌بندي سازهايتان تاثير بگذارد ؟ 


من بر مبناي حسم، سازها را در يك قطعه كنار هم رديف مي‌كنم و براي استفاده از آن‌ها و يا ارائه يك سبك خاص هيچ تعصبي ندارم، مهم اين است كه چه سازي با چه نوع نوايي در كدام لحظه مطابقت بيشتري با نوع كلام و تاثيرگذارتر كردن آن دارد.


پس به همين دليل هم در قطعه « افسون » با صداي فريدون آسرايي كه در آلبوم « سرگذشت » به طور غيرمجاز به بازار عرضه شد، از دو ساز سنتي دف و سه‌تار استفاده كرده بوديد ؟!


اصولا من از ابداع تركيب‌بندي‌هاي متفاوت در تنظيم لذت مي‌برم و ساخت « افسون » يك سنت‌شكني محسوب مي‌شد كه براي اولين بار از دو ساز سنتي مانند دف و سـه‌تار كه غالبا داراي صدايي غم‌آلود هستند در يك ترانه 6 و 8 كه به اعتقاد خيلي‌ها ريتمي شاد دارد استفاده كردم كه مساوات غريبي هم با غم صداي فريدون داشت !


اگر دقت كرده باشيد خواهيد ديد اكثر ترانه‌هاي ما داراي تم و فضايي عاشقانه اما اجتماعي هستند و ترانه‌سرايان نيز سعي دارند با استفاده از واژه‌هايي روان و شكيل، حقيقت را به منظر قلم بكشند، تعريف شما به عنوان يك موزيسين، در مورد حقيقت هنر در بطن يك ترانه چيست؟


ارزش هنر در ماندگاري آن است و ماندگار شدن نيز در ارائه نكات مثبت تعريف مي‌شود اتفاقا من بر عكس نظر شما بر اين عقيده هستم كه 90 درصد از ترانه‌هاي عاشقانه توليد داخل فارغ از  منفي و مثبت بودنشان، اصلا اجتماعي و حقيقي نيستند ! و نه تنها جنبه مثبتي از عشق را نشان نمي‌دهند بلكه نفرت و دروغ را هم آموزش مي‌دهند ! . . . اگر به راستي كسي عاشق و به اصول عشق در ابعاد حقيقت پايبند باشد مي‌داند كه همه انسان‌ها داراي اخلاقي خوب و بد هستند و فلسفه عشق يعني تكامل، يعني دو انسان از دو جنس متفاوت كنار هم قرار بگيرند تا براي زيبا زيستن ديگري را ياري دهند، يكديگر را به عشق هم ببخشند و به خاطره‌انگيزتر شدن لحظه‌هايشان كمك كنند.


اين‌طور كه از پاسختان برمي‌آيد مخالف ساخت ترانه‌هاي منفي كه اتفاقا بسيار مد هم هستند، مي‌باشيد ؟


مخالف نيستم چون معتقدم اين‌ها مانند يك تب و يا مد به زودي از بين خواهند رفت ! اما نكته قابل تامل اين است كه مي‌توان تنها با استفاده از يك واژه يا يك بيت كه داراي مفهوم خاص و عاشقانه مي‌باشد مخاطب را وادار به تفكر كرد مانند كاري كه در ترانه « با من بمان » در آلبوم غريبه انجام داديم و در بيت آخر و انتهاي آن داستان غم‌انگيز و گله‌گونه، دوست داشتن واقعي را به تصوير كشيديم :


« چرا با اين‌كه مي‌دونم خطا كرده             هــنوز دلــگرم اميدم كه برگرده ! »         


طي اين سال‌ها به همگان ثابت كرده‌ايد كه در ساخت انواع و اقسام موزيك‌ها استعداد داريد اما حقيقت اين است كه ترانه‌هايي كه داراي تم‌ آرامي هستند، بيشتر مورد توجه قرار گرفتند، به نظرتان علتش چيست ؟


اولا اين‌كه مدتي مي‌باشد كه به علت نوع پيشنهادهاي كاري، آثار شاد توليد نكرده‌ام اما مطمئنم در زمان ساخت آن‌ها هم به همين اندازه نيرو مي‌گذارم تا مورد توجه قرار بگيرند اما در كل علت گرفتن كارهاي احساسي ( غمگين) به فرهنگ ما ايراني‌ها برمي‌گردد كه غم‌پرست هستيم و با آثاري كه داراي رگه‌هاي عاطفي و غم‌آلود هستند آسان‌تر ارتباط برقرار مي‌كنيم از طرفي چون من هم يك ايراني هستم و از اين مورد مستثني نيستم، ساخت اين قطعات با روحيه‌ام بيشتر مطابق است !!! به اصطلاح : « هر آن‌چه از دل برآيد، بر دل نشيند » !   


 همين چند قطعه‌اي كه دو صدايي با ديگر خواننده‌ها اجرا كرديد، مهر اثباتي است بر اين نكته كه صداي بسيار خوبي داريد، تصميم نداريد از اين استعداد هم براي دادن يك تكان درست و حسابي به بازار موسيقي پاپ استفاده كنيد ؟


نمي‌گويم صداي خوبي دارم اما خواندن را بلدم و هر زمان كه احساس كنم واقعا مي‌توانم كاري متفاوت انجام دهم، خواهم خواند و تنها ترانه‌هايي را اجرا مي‌كنم كه عاشقانه مثبت، تاثيرگذار، حقيقي و اجتماعي و داراي تركيب‌بندي نويني در واژه‌ها باشند هر چند كه همه اين‌ها فعلا فراتر از يك فرضيه نيست !


طي يكي دو سال گذشته، دائم در حال سفر به دبي هستيد، خودتان بي‌دردسر و بدون اين‌كه من را براي كنكاش در اين مساله به زحمت بياندازيد، بگوييد چه كاسه‌اي زير نيم‌كاسه اين سفرهاست ؟!


باور كنيد هيچي ! . . . اولين بار براي ضبط آلبوم شبح، دومين بار براي ميكس آن و بعد هم براي انجام مراحل تكميلي‌اش رفتم ! . . . در اين‌باره هم شايعات مختلفي شـنيدم كه بيش از غير واقعي بودنشان، خنده‌دار بودند !  . راستش مدتيست كه به من ثابت شده، بيكاري، برخي از دوستان را حسابي آزار مي‌دهد و تنها براي اتلاف وقت، شروع به تفسير شرايط كاري و روحي ديگران مي‌كنند، مهم نيست !


چرا براي ضبط اين آلبوم از استوديوهاي داخلي استفاده نكرديد، يعني تا اين حد شرايط استوديوهاي ايران با استوديو PSD دبي متفاوت مي‌باشد يا مشكل از صدابردارهاست ؟  


قطعا نمي‌توان ايرادي از صدابردارها گرفت چرا كه اكثر آن‌ها در كارشان بسيار معلوم و مقتدر هستند اما به علت نداشتن ارتباط با دنياي اطلاعات اين علم، مجبورند با تجهيزاتي كار كنند كه داراي كيفيت بالايي نيستند هر چند  اين‌طور كه شنيدم به تازگي دستگاه‌هايي وارد كشور شده‌اند كه با علم روز مغايرتي ندارند !


بسياري از خواننده‌ها علاقه دارند از شما حداقل يك ترانه در آلبومشان داشته باشند اما مي‌دانم كه اخيرا پاسخ شما منفي است، علتش چيست ؟


ساخت يك قطعه هيچ تاثير به‌سزايي در روند يك آلبوم ندارد و اين‌ها تنها به خاطر لطف دوستان و خوشبختانه احترامي است كه براي آثارم قائلند مي‌باشد اما خصوصيت من اين است كه علاقه دارم براي جريان يك آلبوم تصميم بگيرم و از آن‌جايي كه اجازه دخالت در تغيير مسير ترانه‌هاي ديگر دوستان را به خود نمي‌دهم، ترجيحا كار تك‌ ترانه‌اي قبول نمي‌كنم مگر اين‌كه واقعا استثناء باشد !


مهمترين نيازي كه موسيقي پاپ ايران در سال 85 با آن مواجه است، چيست ؟


اتحاد، يكدلي، احترام به هنر و استعداد يكديگر، عدم خودخواهي و بزرگ‌بيني كاذب، باور كردن ارزش‌هاي وجودي هنرمندان ديگر، ياري دادن تازه‌واردها، دوري از حرف و حديث‌هاي اختلاف‌برانگيز و . . . مهمتر از همه باور كردن « خود » حقيقي و پرهيز از دروغ و ريا . . . يك حقيقت هميشه پابرجاست و آن‌اين‌كه تا باطن يك هنرمند سپيد نباشد هيچ روزنه سپيدي در بطن وجودي ترانه اش، ظاهر نمي‌شود !  


وظيفه دولت را در رابطه با هر‌چه بهينه‌تر شدن شرايط موسيقي پاپ در چه مي‌دانيد؟  


دولت ؟!! . . . مي‌گويند ايران مهد هنر است و نگاهي به تاريخ باستاني ما اين حقيقت را بر ملا مي‌كند كه موسيقي چه نقش مهمي در زمينه ارتباط‌هاي انساني داشته‌ است، آدميان پيش از اين‌كه بدانند چه‌طور بنويسند پيام‌هاي خود را از طريق موسيقي به گوش هم مي‌رساندند و ايران خواستگاه موسيقي جهان مي‌باشد چرا كه در اولين كتيبه‌هاي مادها آثاري از ردپاي نت‌ها پيدا شده است اما متاسفانه امروز در ايران به موسيقي كمتر از ديگر رده‌هاي هنر بها مي‌دهند و اين يعني تكرار افكار نادرست و تعصبات بي‌جاي گذشتگان آن‌هم در عصر الكترونيك و تمدن !!! . . . قشر درجه يك موسيقي ما، هنوز آن‌قدر مرفه نيستند كه حداقل تمام لوازم ضروري كار خود را داشته باشند تا لازم نباشد وقت خود را در خيابان‌هاي شلوغ تهران صرف عبور و مرور به فلان استوديو و بعد هم لو رفتن نقطه‌هاي قوت اثرشان كنند! ... دقت كنيد درآمد ما از تعداد فروش يك آلبوم است حالا اگر مسئولين قوانين كپي‌رايت را به شدت به اجراء دربياورند و از طرفي حداقل بعد از هفت، هشت سال كه از عمر موسيقي پاپ در اين كشور مي‌گذرد قيمت يك كاست را از 600 تومان بالاتر ببرند، نتيجه حاصله براي ما بهتر مي‌شود اما تنها اتفاقي كه در حال حاضر افتاده است اين است كه قيمت توليد كار از نوازنده تا استوديو حداقل دو برابر شده اما قيمت خريد آلبوم توسط يك شركت تقريبا نصف شده است ! . . . از طرفي جايي براي اجراي كنسرت به شكل واقعي‌اش وجود ندارد و اين است كه كم‌كم موسيقي در پس هاله‌اي از نابودي خاموش مي‌شود !  نگاه كنيد ما حتي نتوانستيم علي رهبري را براي دادن جان تازه‌اي به اركستر سمفونيك تهران كه باعث وقار نام ايران بود، در مهد هنر اين كشور نگاه داريم چه برسد . . . اين‌جا فضا خيلي غم‌آلود است !


با اين‌شرايط شما كه موقعيت كار در آن سوي مرزها كشور را داريد، چرا خارج نمي‌شويد ؟


اول اين‌كه هنوز مجبور نشدم ! . . . در واقع من كار كردن در ايران حتي با شرايط خاص و محدوديت‌هاي ويژه‌اش را بيشتر مي‌پسندم. در ثاني من فكر مي‌كنم برون‌مرزي كار كردن دو دليل بيشتر ندارد، يك به خاطر نداشتن محدوديت، برخي از موزيسين‌ها علاقه بيشتري به حفظ ارتباط‌شان با آن سوي مرز دارند و دليل دوم هم اين است كه تعدادي از اين هنرمندان تصميم دارند با استفاده از نام خوانندگان برون مرزي كه به دليل نداشتن محدوديت در استفاده از شبكه‌هاي ماهواره‌اي مشهورتر از خوانندگان داخل كشور هستند، خود را مطرح كنند ! . . . در هر حال من شخصا نيازي به هيچ‌كدام از اين دو صورت ندارم و به خاطر نوع سبك كاري كه انجام مي‌دهم و اعتقادي كه به شعر و موسيقي دارم، مي‌توانم از نت به نت ترانه‌هايم دفاع كنم. در واقع هميشه سعي كرده‌ام قبل از اين‌كه كسي اثرم را مميزي كند، آن‌را از فيلتر منطق و احساسم بگذرانم. البته شايد آلبوم‌هايم به همين دلايل دير به بازار عرضه شوند اما مهم اين‌ است كه مجوز آن‌ها را مي‌توانم بگيرم پس دليلي نمي‌بينم تن به انجام كارهاي غيرمجاز بدهم !!!
بگذريم ! مهمترين خبري كه از شما داريم اين است كه بار ديگر با فريدون آسرايي مشغول به كار خواهيد شد.


با توجه به موفقيت آلبوم « غريبه » فكر مي‌كنم بايد كارتان خيلي سخت‌تر شود .


بله ! . . . چون نه تنها سطح توقع مردم بلكه خودمان نيز تغيير و بالاتر رفته است. اين بار براي تكرار موفقيت با درصد مخاطب بيشتر بايد به دنبال ترانه‌هايي ناب‌تر و سازبندي خاص‌تر باشيم !   


 اين آلبوم كه ديگر قرار نيست، سه سال طول بكشد؟!


اگر ديگران بخواهند با اعمال نظرهاي شخصي سه سال توليد و عرضه آن‌را به طول بكشانند، بدون اين‌كه به مصايب آن فكر كنم، نوع ديگري كارم را ارائه مي‌دهم چون ديگر صبرم تمام شده و طاقت ندارم كه حضور آثار قديمي‌ام را در بازار ببينم !


خيلي ناجور و خطرناك همه را تهديد كرديد !


بله ! زيرا اين‌طور كه شاهد هستم مردم كارهاي غيرمجاز را هم خيلي دوست دارند !!! و جالب اين‌جاست كه مسئولين مربوطه هم آن‌طور كه مي‌گويند اين موضوع برايشان اهميت چنداني ندارد چون اثري از سختگيري به چشم نمي‌خورد !!! 


نه ! واقعا انگار خيلي خطرناك شديد !. . .


همينه ! 


مــي‌گويند تمامي موزيسين‌ها روي سازشان تعصب دارند ! . . . اگر يك روز پيانويتان بشكند يا به دليلي نتوانيد آن‌را بنوازيد يا به هر بهانه‌اي از دستش بدهيد، اولين عكس‌العملتان چيست ؟


هيچي ! مي‌روم يكي بهترش را مي‌خرم ! در ضمن من همين حالا هم پيانو ندارم چون آن‌را فروختم و مفهومش اين است كه رويش تعصب نداشتم ! . . . اما روي احساس سازم و چيزي كه از آن حاصل مي‌شود تعصب دارم ولي روي يك جسم مرده به نام ساز، به هيچ عنوان !!!


حالا اگر بگويند ديگر حق كار كردن در زمينه موسيقي را نداريد، آن‌وقت چه كار مي‌كنيد ؟!


خوشحال مي‌شوم !!!


واقعا ؟!


معلوم است كه نه !!!  . . . اگر روزي چنين اتفاقي بيافتد زندگي برايم غير ممكن مي‌شود البته سعي مي‌كنم با كمي تامل و دقت با اين مساله برخورد كنم ولي مطمئنا هيچ انساني روي زمين چنين حقي ندارد، مگر اين‌كه خدا به هر دليلي اراده كند كه ادامه روزهايم بدون حضور احساس و نواي سازم بگذرد ! كه در اين صورت چاره‌اي جزء پذيرفتن آن ندارم !


عاشقانه‌ترين ترانه زندگي‌تان را چه وقتي خواهيد ساخت؟


هر لحظه كه عاشق‌ترين باشم !


شما كه متولد نيمه‌هاي زمستانيد ( 24 بهمن 56 ) ، تا چه اندازه خود را از تبار برف و يخ مي‌دانيد ؟


برف را به خاطر سپيدي‌اش خيلي دوست دارم اما اميدوارم مثل آن سرد نباشم ! . . . در ضمن معتقدم وجود سرماست كه به گرما معنا مي‌بخشد و حس لمس آن‌را لذت‌بخش‌تر مي‌كند ! 


زيباترين اتفاق ساده ؟!


عشق ! . . . من معتقدم هميشه وقتي از حضور لحظاتي غافل مي‌شويم، عشق به سراغمان مي‌آيد به طوري كه بعد از آن نه مي توانيم براي كسي عمقش را تعريف و نه حــتي مي خواهيم آن‌را با ديگران تقسيم كنيم .


و بهاري‌ترين حرف آخر ؟ 


غصه‌هايت اين‌جاست
             زير انگشتانم
                  تو بگو تا به كدامين شب تار 
                               غصه‌ات را بنوازم با عشق !


اميدوارم لحظه‌هاي تازه متولد شده بهاري، براي همه آن‌هايي كه معناي سبز بودن را مي‌فهمند، تكرار احساس، تفسير محبت و تصويري از يك ترانه ناب عاشقانه باشد !
با آرزوي بهترين روزها، براي بهترين مردم دنيا !
سپاس از اين‌كه با ما بوديد.



(۸۵/۳/۱۶)منبع : هنر و موسیقی

|+| نوشته شده توسط مانی ، شادی در دوشنبه بیستم فروردین 1386
 
 
بالا